خرید بک لینک
سلام... ساعت تقریبا چهار صبحه و من دارم واسه امتحان فردا درس میخونم بعد پست قبلیم هرچی پیام به محسن میدادم جواب نمیداد چون موقع امتحاناشم هست از عمد گوشیشو داده باباش که هی وسوسه نشه بیاد تلگرام و از درسش بیفته ساعت 4 بود بهش پیام دادم عشقم مژدگونی بده که نمره فارسیتو زدن بازم جواب نداد... طاقت نیاوردم و زنگش زدم... خاموش بود! استرس عجیبی گرفتم دلشوره داشت دیوونم میکرد رفتم تو گروه از بچه ها سراغشو بگیرم توی گروه نوشتم کسی از محسن خبر نداره؟ احمد شروع کرد به مسخره بازی و شکلک گریه میذاشت و هی میگفت محسن... اعصابم خورد شد گفتم اصلا شوخی قشنگی نیست رسول اومد

برچسب: دلم یه تغییر بزرگ میخواد, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:31

یکشنبه امتحان سخت افزار بودم و تا پست قبلی خبر داشتید که تا 4 صبح بیدار بودمو درس میخوندم ساعت نزدیکای 6 بود که دیگه فهمیدم چیزی نمیفهمم واسه همین رفتم و گرفتم خوابیدم ساعتو روی 8 تنظیم کرده بودم که بیدار بشم و ادامشو بخونم چون امتحان ساعت 11 شروع میشد! ساعت 8 بیدار شدم و بکوب شروع کردم به خوندن ولی خب دیر شده بود و خیلی از درس جا موندم در حقیقت چیز زیادی نتونستم بخونم... ساعت 9:30 بود که رفتم برای آماده شدن چون میترسیدم دیرم بشه سوار اتوبوس شدم به محسن پیام دادم جوابمو داد و من کلییییییی ذوق مرگ شدم ینی واقعا انرژی گرفته بودم نیم ساعت زود رسیدم دانشگاه و این

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:31

سلاممممممم اومدم بقيه جريانارو براتون بگمفرداي يکشنبه يني دوشنبه من امتحان نداشتم ولي قرار بود باز با بچه ها بريم بيرونساعت 10 صب از خونه زدم بيرون و الکي به مامانم گفتم که امتحان ساعت دو ظهرهبا دلارام هماهنگ کرده بودم که باهم سوار يه اتوبوس بشيموسط راه بهم زنگ زد و گفت که سوار اتوبوس قرمز شده و داره ميرسه دم خونه مامنم همون موقع ديدمش و سوار شدمتوي راه کلي حرف زديم راجب محسن و مسعودجريان گل خريدن محسنو براش گفتم اونم از مسعود گفتتوي خونه که به محسن پيام دادم نوشته بود که تازه از خواب بيدار شده و يکم دير ميرسهواسه همين ميدونستم که وقتي رسيدم نبايد به

برچسب: نوشابه امیری,نوشابه,نوشابه زمزم,نوشابه پپسی,نوشابه های انرژی زا,نوشابه انرژی زا مانستر,نوشابه برای مو,نوشابه انرژی زا هایپ,نوشابه انرژی زا ردبول,نوشابه در دوران بارداری, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:31

امروز بیخیال همه حسای بد دنیاااااااااا سالگرد وبلاگی شدنم مبااااااااااااارک!!!!!!!!!!! یکسال پیش 95/04/06 ساعت 16:46 من اولین پستمو گذاشتم یکساله که یه خونه توی دنیای مجازی ساختم و خیلی دوست و همسایه جدید پیدا کردم شادی، مریم، اعظم، نیلو، تلما و خیییلیای دیگه که هیچوقت تنهام نذاشتن درسته خیلی وقتا تو خونم نبودم خیلی وقتا از غمام نوشتم خیلی وقتا با تک تک کلمه هایی که نوشتم گریه کردم ولی خیلییییی وقتاشم خوش گذشت!!!!!!!!! باعث شد کوچک ترین خاطراتم یادم بمونه و با مرورش خنده به لبم بیاد یه قسمتی از زندگیم توی این وبلاگ هک شده و این باعث میشه بدجور تشنش باشم یک سال

برچسب: سالگرد وبلاگ,سالگرد وبلاگم,وبلاگ سالگرد ازدواج,وبلاگ سالگرد دوستی,تبریک سالگرد وبلاگ,وبلاگ سالگرد عشق,اولین سالگرد وبلاگ, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:31

سلاممممممممم بچه ها آقا من کل این یک سال رو همین قالب بودم و تغییرش ندادم ولی یه چنتا وبلاگ که دیدم هوس کردم قالبمو عوض کردم رفتم گشتم فقط یکیش به چشمم اومد که اونم درست شبیه قالب قبلیه!!!! حالا اگه میشه نظر بدید که کدومو بذارم!!!!!! قبلیه چون یکم آبی چرک بود رنگ صفحه واسه همین یه حال و هوای دلگیری به مطالبم میداد جدیده سفیده حالا خودتون ببینید میفهمید! انتخاب با شما اینم جدیده که تعریفشو کردم :) کدوم بهتره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سریع بگید تا همونو دیگه بذارم بمونه :)

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:31

سلام بچه هااااا خوبید خوشید!!! آقا دوباره من رفتم چون باز سرکار میرم و حسابی وقتم پره ولی باز سعی میکنم زود به زود بیام کارم صندوقداری توی یه باغ تالار خییییلی خوش آب و هواست که نزدیک خونمونه! امروز با دوستم شکیبا تصمیم گرفتیم یه کانال توی تلگرام بزنیم و خوشحال میشم همتونو توی تلگرامم داشته باشم! البته پست غمگینه که به فاز شکیبا هم بیاد و مطمئنم خیییییلیاتون خوشتون میاد!!! منتظر حضور همتون هستم!!!!!!! اینم آدرس: ciyanor@ یادتون نره منتظر حضور همتون هستم!!!!!!!!!! برمیگردم و جریانا رو براتون میگم!!! فعلا روز خوش همگی...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:31

صفحه بندی